خرید بک لینک

شعر طنز آفرینش


چرا لختم
اگر باشد به لجبازی بناتان

دلیل محکمی دارم براتان
که دیگر عیب یا ایراد بیجا
نگیرید این همه از پوشش ما
مرا روزی که یزدان آفریده
ز حکمت لخت و عریان آفریده
خدا من را اگر پوشیده میخواست
میان پشم و پَر، پیچیده میخواست،
مگر آیا برایش فرق میکرد؟،
بجای بنده میمون خلق میکرد
فضولی بیش ازین در کار ملت
دخالت میشود در امر خلقت

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 9:08

«مسلمانان مرا وقتی دلی بودکه با وی گفتمی گر مشکلی بود»دلی سرشار عشق و مهربانیپر از شوق و امید امید زندگانیچو باران صاف و پاک و باصفا بودبری از حیله و مکر و ریا بودهمیشه هر کجا همراه و همرازبه روز حادثه همواره دمسازشما، آری شما، آن را به یغماز من دزدیده و کردیدش اغوانمیدانم که با آن دل چه کردیدچگونه با چه زهر آلوده کردید؟!که دیگر نیست آن دل، این دل منخودش گردیده اصل مشکل منپر از رنگ و ریا و نابکاریتهی از پاکی و پرهیزگاریتظاهر در همه گفتار و رفتارتقلب کردن و انکار این کارتف و لعنت به کل مُلک هستیم

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 9:08

شهر آرزودل من سخت در اینجا تنگ است.گِله­ ام البته از سنگ و گِل و آهن نیستگله از آدمکانی است که در سینه بجای دل و عشق،سنگ و آهن دارند.در تو من زاده شدم.می­شناسم همه ی مردم را،همه را اسم به اسم.ولی افسوس و دریغ،من در این شهر چه تنها، چه غریب!گله از آدمکانی است که آدم را در،یک سر و یک بدن و خواب و خوراک انگارند.گله از آدمکانی است که در ظاهر مهربه چرنده، به پرنده، به همه می­ ورزند.دلشان سخت برایجوجه ی در قفس خانه همسایه خود می­سوزد.ولی افسوس که با تیر و کمان اوهام،پر پروازش رادر همان لحظه آغاز عروج،

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 9:08

درچه مبارک سحری![1] اشاره: از نوجوانی، هنگامی که با حافظ و شعرهای او مأنوس شدم با هر بار خواندن سرآغاز یکی از غزلهای مشهور این سرایندة نامور: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه زدندهماره با خود چنین می­اندیشیدم از رخداد ساده­ای که در مصرع نخست روایت شده(زدن در میخانه) تا رخداد بسیار شگرفی که در مصراع بعدی به آن بشارت داده شده(سرشتن گل آدم و زدن آن به پیمانه) چه، یا چه­ها، گذشته است؟ داستان چه بوده یا چه شده که حافظ شرح یا نقل آن فاصلة زمانی در آن شب را از ما دریغ کرده است

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 9:08

شب و شاعرنیمة شب، سرد و ساکت، ماهتاب شهر خفته، خانه خلوت، وقت خواب جیرجیرِ جیرجیرکها به گوشجای آوای نی و چنگ و ربابکنج خانه، سخت تنها شاعری در تلاطم با خودش، در التهابباز امشب با خیالی در کمندیک قلم، یک مشت کاغذ، یک کتاب باز مضمون، باز واژه، تا سحر باز باید واژه واژه انتخاب کوچه کوچه در سفر، با واژه ها شانه شانه با خودش در پیچ و تاب باز باید پنجه ها در پنجه با آب و تاب و اضطراب و آفتاببار دیگر عشق و مستی در خیال دستها در زلف و بر جام شرابجای مجنون راهی دشت جنونجای وامق از غم عذرا خرابیکدم از وصل

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 9:08

نیروی عشقبگذارید بگوییم از عشقبگذارید بخوانیم از عشقبگذارید که عاشق بشویمزندگی مردن نیستزندگی بودن و عاشق شدن استمردن آن است که عاشق نشویمآدم و عشق بهم زاده شدندآنچه را هدیه به ما داده خداحق ندارید بگیرید از مااین چه شهری است که در آن عاشقاز عیان کردن احساس خودش محروم استدر نگاه غرض آلوده و مسموم شماسخن از عشق چرا محکوم است دل بیمار شما گر سنگ استدل عاشق، صدف و شیشه و نورسنگ بر شیشه زدن بیخردی استکار شیطان صفتان کر و کورناگزیرید از این باور کهدوره تان می­گذرد زندگانی جاری استاصل قانون طبیعت این

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 9:08

هوش طبیعی و هوش مصنوعی هوش طبیعی و هوش مصنوعیفرق هوش طبیعی و‌مصنوعیاز هوش مصنوعی خواستم نام چند نفر از همکلاسی‌های ارمنی دوره دبیرستان مرا بگوید. با همه تقلب هایی که به او رساندم نتوانست. بعد هم طفلکی کمی درد دل کرد: «که من احساس ندارم، حافظه ندارم و . . .و خلاصه وام کنید.»از هوش طبیعی خودم پرسیدم. در کوتاهترین زمان ممکن از میان داده‌ها مربوط به بیش از چهل سال پیش اینها را ردیف کرد:واهیک آسادوریاننوول بارسخیانهاراتون بیاتهراند تومانیانوارتکس پارسانیانمسروب یادگاریانشاهین داوودیانایشخان زرگریان

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 9:08

صفحه بندی